توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : یک شنبه 16 مهر 1396 ساعت: 5:11 PM
اين سوره در ((مكه)) نازل شده و داراى 54 آيه است.
اين سوره در ((مكه)) نازل شده و داراى 54 آيه است.
بـار ديـگـر بـه نـشانه هاى قدرت خداوند و مواهب گسترده اش نسبت به انسانهاباز مى گردد، و گوشه ديگرى از آن را شرح مى دهد، تا هم به عظمت او آشناترشوند، و هم حس شكرگزارى را كه وسيله اى براى معرفت اللّه است در آنها برانگيزد.
مـى فـرمايد: ((خداوند همان كسى است كه چهارپايان را براى شما آفريد، تا برآنها سوار شويد، و از آنها تغذيه كنيد)) (اللّه الذى جعل لكم الا نعام لتركبوا منهاومنها تاكلون).
بـعـضى از آنها تنها براى تغذيه مورد استفاده قرار مى گيرند همچون گوسفند، وبعضى هم براى سـوارى و هـم براى تغذيه مانند شتر كه هم كشتى بيابانهاى خشك وسوزان است و هم وسيله اى براى تغذيه آدميان !.
(آيه)ـ از اين گذشته استفاده هاى فراوان ديگرى نيز از آنها مى شود،همان گونه كه آيه شريفه به آن اشـاره كـرده ، مـى فـرمـايد: ((و براى شما در آنها منافع بسيارى (جز اينها) است)) (ولكم فيها منافع).
از شـيـر و پـشـم و پـوسـت و سـايـر اجزاى آنها استفاده مى كنيد وحتى فضولات بدن آنها نيز در كشاورزى و غيره قابل استفاده است.
سپس مى افزايد; منظور ديگر از آفرينش آنها اين بوده : ((تا بوسيله آنها به مقصدى كه در دل داريد برسيد)) (ولتبلغوا عليها حاجة فى صدوركم).
تعبير فوق مى تواند اشاره به استفاده هاى تفريحى ، هجرت و سياحت ،مسابقه ها و گاه كسب ابهت و مانند آن باشد.
و از آنـجـا كـه ايـنـهـا هـمه وسيله مسافرت در خشكى هستند، در پايان آيه مى افزايد: ((و بر آنها (چهارپايان) و بر كشتيها سوار مى شويد)) (وعليها وعلى الفلك تحملون).
در كـشـتـيـهـا خـاصيتى آفريد كه با تمام ثقل و سنگينى بر روى آب باقى بماند، وجريان بادها را آن چـنان منظم قرار داده كه مى توان از آنها در مسيرهاى معينى پيوسته استفاده كرد و ((با آن به ديدار آشنا رسيد)).
(آيه)ـ در اين آيه براى تاكيد و گرفتن اقرار از همگان مى فرمايد: ((و خداآياتش را همواره به شما نـشـان مـى دهد، پس (بگوييد) كداميك از آيات خدا رامى توانيد انكار كنيد))؟! (ويريكم آياته فاى آيات اللّه تنكرون).
آيا آيات و نشانه هاى او را در ((آفاق)) مى توانيد انكار كنيد يا آيات او را درانفس ؟.
بـه راسـتـى بـا اين كه آيات و نشانه هاى او براى همگان روشن است چرا گروهى راه انكار را پيش مى گيرند؟.
(آيه)ـ آخرين آيات سوره مؤمن در حقيقت يك نوع نتيجه گيرى ازبحثهاى گذشته است.
نـخست مى گويد: آيا آنها در زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنها مى زيستند چگونه شد))؟! (افلم يسيروا فى الا رض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم).
هـمـان كـسـانـى ((كه از نظر تعداد نفرات از آنها بيشتر، و از نظر قوت و آثارشان درزمين از آنها فزونتر بود)) (كانوا اكثر منهم واشد قوة وآثارا فى الا رض).
كـثـرت نفرات آنها را از قبورشان مى توان شناخت ، و قدرت و آثارشان را درزمين از آنچه از آنها به يادگار مانده !.
تـعبير به ((آثارا فى الا رض)) ممكن است اشاره به پيشرفت گسترده كشاورزى آنها باشد ـچنانكه در آيـه 9 سـوره روم آمـده ـ و يـا اشاره به ساختمانهاى عظيم وبناهاى محكم اقوام پيشين در دل كوهها و بر صحنه دشتها ـچنانكه در آيه 128 و129 سوره شعرا بيان شده است.
ولـى بـه هـر حال ((نيروهايى را كه به دست مى آوردند هرگز (به هنگام وزش طوفان بلا و عذاب الهى) نتوانست آنها را بى نياز سازد و نجات دهد)) (فما اغنى عنهم مـا كانوا يكسبون) بلكه تمام اين قدرتها در لحظاتى كوتاه درهم كوبيده شدند.
(آيـه)ـ در ايـن آيه به چگونگى برخورد آنها با پيامبران و معجزات و دلائل روشن انبيا اشاره كرده ، مـى گـويد: ((هنگامى كه رسولان آنها با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمدند (از آنان روى گـردانـدنـد، و) تنها به معلوماتى كه خودداشتند دل بستند و خوشحال بودند)) و غير آن را هيچ شمردند (فلما جاتهم رسلهم بالبينات فرحوا بما عندهم من العلم).
و هـمين امر سبب شد تا ((آنچه را از عذاب و تهديدهاى الهى به باد استهزامى گرفتند بر سر آنان فرود آيد)) (وحاق بهم مـا كانوا به يستهزؤن).
يعنى با اتكاى به علوم محدود بشرى ، خواه در معارف عقلى و اعتقادات يادر دنيا و يا شبهات واهى كـه آن را علم مى پنداشتند، علومى را كه از سرچشمه وحى صادر شده بود نفى مى كردند و به باد استهزا مى گرفتند، و به علوم اندك خوشحال بودند و خويشتن را بكلى از انبيا بى نياز مى ديدند.
(آيه)ـ قرآن نتيجه اين خودخواهى و غرور را در اين آيه و آيه بعد چنين بيان كرده : ((پس هنگامى كـه شـدت عـذاب ما را ديدند (عذابى كه براى ريشه كن كردن آنها نازل شده بود و فرمان قطعى پـروردگـار را در زمينه نابوديشان به همراه داشت ، از كرده خود پشيمان شدند، خود را موجودى ضعيف و ناتوان ديدند و روبه درگاه حق آوردند و فريادشان بلند شد و) گفتند: اكنون به خداوند يـگانه ايمان آورديم ، و نسبت به معبودهايى كه شريك او مى شمرديم كافر شديم))! (فلما راواباسنا قالوا آمنا باللّه وحده وكفرنا بما كنا به مشركين).
(آيه)ـ ((اما هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند ايمان آنها به حالشان سودى نداشت)) (فلم يك يـنـفـعـهـم ايـمـانهم لما راوا باسنا) چرا كه به هنگام نزول ((عذاب استيصال)) درهاى توبه بسته مى شود.
اين حكم مخصوص افراد يا اقوام معينى نيست ، بلكه چنانكه قرآن در دنبال همين سخن مى گويد: ((اين سنت الهى است كه در مورد بندگان گذشته نيز اجرا شده است)) (سنت اللّه التى قد خلت فى عباده).
سـپس آيه را با اين جمله پايان مى دهد: ((و در آن هنگام (كه عذاب الهى دامانشان را فرو گرفت) خسران و زيان كافران آشكار شد)) (وخسر هنالك الكافرون).
آن روز فـهـمـيـدنـد كـه سـرمـايه اى جز مشتى غرور و پندار نداشتند، و آنچه را آب حيات خيال مى كردند سرابى بيش نبود.
و به اين ترتيب سوره مؤمن كه با توصيف حال كافران مغرور آغاز شده بود، باپايان زندگى دردناك آنها خاتمه مى يابد!.
((پايان سوره مؤمن)).
بـه دنبال بحثهاى گذشته در زمينه كارشكنيهاى كفار و كبر و غرور و تكذيب آنها نسبت به آيات الـهـى در ايـن آيـه و آيـه بـعـد، پيامبر(ص) را دلدارى داده ، امر به صبر و استقامت در مقابل اين مشكلات مى كند.
نـخـست مى فرمايد: ((اكنون كه چنين است صبر كن كه وعده خدا حق است))(فاصبر ان وعداللّه حق).
هـم وعـده پـيـروزى كـه بـه تـو داده شـده ، و هـم وعـده مـجازات دردناك مستكبران مغرور و تكذيب كننده ، هر دو حق است و بدون شك تحقق مى يابد.
سـپـس بـراى ايـنـكـه دشـمـنان حق چنين تصور نكنند كه اگر در مجازاتشان تاخيرى رخ دهد مى توانند از چنگال كيفر و عذاب الهى بگريزند اضافه مى كند: ((وهرگاه قسمتى از مجازاتهايى را كـه بـه آنـهـا وعده داده ايم در حال حياتت به تو ارائه دهيم ، و يا تو را (پيش از آن كه آنان گرفتار عذاب شوند) از دنيا ببريم (مهم نيست)چرا كه همه آنان را تنها بسوى ما باز مى گردانند)) و ما به وعـده هـاى خـود درباره آنان عمل خواهيم كرد (فاما نرينك بعض الذى نعدهم او نتوفينك فالينا يرجعون).
وظـيـفـه تـو تنها ابلاغ آشكار و اتمام حجت بر همگان است ، تا دلهاى بيدار درپرتو تبليغ تو روشن گـردد، و بـراى مـخـالـفان نيز جاى عذر و بهانه اى باقى نماند، تو به هيچ چيزى جز به انجام اين وظيفه ، دلبستگى نداشته باش !.
(آيـه)ـ بـاز براى مزيد تسلى خاطر و دلدارى پيامبر اشاره به وضع مشابه پيامبران پيشين مى كند، كـه آنـها نيز گرفتار چنين مشكلاتى بودند ولى همچنان به راه خودادامه دادند، و پيروزى را در آغوش گرفتند، مى فرمايد: ((ما پيش از تو رسولانى فرستاديم ، سرگذشت گروهى از آنان را (در قرآن) براى تو بازگو كرده ايم ، هرچندسرگذشت گروهى ديگر را براى تو بيان ننموديم)) (ولقد ارسلنا رسلا من قبلك منهم من قصصنا عليك ومنهم من لم نقصص عليك).
هركدام با صحنه هايى از اين قبيل و مشكلاتى طاقت فرسا دست به گريبان بودند، و در مقابل آنها اقـوام لجوج و متكبر و مغرور فراوان قرار داشتند، ولى سرانجام آيين حق پيروز گشت و ظالمان و مجرمان مغلوب شدند.
اخبار متعددى در منابع مختلف اسلامى وارد شده كه پيامبران الهى 124هزار نفر بودند.
و از آنجا كه مشركان و كافران بهانه جو و لجوج هر روز در برابر انبياى الهى تقاضاى معجزه دلخواه خود را داشتند، و مشركان زمان پيامبر(ص) نيز همين شيوه را تكرار مى كردند، قرآن در دنباله اين سـخـن اضـافـه مـى كـند: ((هيچ پيامبرى حق نداشت و نمى توانست معجزه اى جز به فرمان خدا بياورد))! (ومـا كان لرسول ان ياتى باية الا باذن اللّه).
اصولا همه معجزات دراختيار خداست ، وبازيچه دست كفار نمى تواندباشد.
سـپس با لحنى جدى و تهديدآميز به كسانى كه مى گفتند اگر راست مى گويى چرا عذاب الهى به سراغ ما نمى آيد هشدار مى دهد كه : ((هنگامى كه فرمان الهى (براى مجازات اين منكران لجوج) صادر شود در ميان آنها به حق داورى خواهدشد، و پيروان باطل در آن هنگام زيان خواهند كرد)) (فاذا جا امراللّه قضى بالحق وخسر هنالك المبطلون).
در آن روز درهـاى توبه بسته مى شود و رهروان راه باطل به روشنى مى بينندكه تمام سرمايه هاى هستى خود را از كف داده و متاعى نخريدند.
باز هم در اينجا سخن از كسانى است كه در آيات الهى به مجادله بر مى خيزند.
نـخـسـت مـى گـويـد: ((آيـا نديدى كسانى را كه در آيات خدا مجادله مى كنندچگونه از راه حق منحرف مى شوند)) (الم تر الى الذين يجادلون فى آيات اللّه انى يصرفون).
ايـن مـجـادلـه و گفتگوهاى توام با لجاجت و عناد، اين تقليدهاى كوركورانه وتعصبهاى بى پايايه سـبـب مـى شود كه آنها از صراط مستقيم به بيراهه كشيده شوند،چرا كه حقايق تنها در پرتو روح حق جويى آشكار مى گردد.
(آيه)ـ سپس به توضيح بيشتر درباره آنها پرداخته ، مى افزايد: ((همان كسانى كه كتاب (آسمانى) و آنچه رسولان خود را بدان فرستاده ايم تكذيب كردند))(الذين كذبوا بالكتاب وبما ارسلنا به رسلنا).
و در پـايـان آيـه آنـهـا را بـا ايـن سـخـن تهديد مى كند: ((آنان به زودى (نتيجه شوم كار خود را) مى فهمند)) (فسوف يعلمون).
(آيـه)ـ ((آن هـنـگـام كـه غـلـها و زنجيرها بر گردن آنها قرار گرفته و با اين غل وزنجير آنها را مى كشند)) (اذ الا غلا ل فى اعناقهم والسلا سل يسحبون).
(آيه)ـ ((به درون آب جوشان ، و سپس در آتش دوزخ سوزانده مى شوند))!(فى الحميم ثم فى النار يسجرون).
(آيـه)ـ عـلاوه بـر ايـن عـذابـهاى جسمانى آنها را با يك سلسله عذابهاى دردناك روحى مجازات مـى كـنند، از جمله همان است كه در اين آيه به آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((سپس به آنها گفته مى شود: كجايند آنچه را همتاى خدا قرارمى داديد))؟! (ثم قيل لهم اينما كنتم تشركون).
(آيه)ـ همان معبودهايى را كه ((جز خداپرستش مى كرديد)) (من دون اللّه) تا ازشما شفاعت كنند و از ميان اين عذابهاى دردناك و امواج متلاطم آتش دوزخ رهايى بخشند، مگر بارها نگفتيد كه ما اينها را به خاطر آن پرستش مى كنيم كه شفيعان ماباشند؟ پس كجا رفت شفاعتشان ؟!.
ولى آنها با سرافكندگى و سرشكستگى در پاسخ ((مى گويند: همه از نظر ماپنهان و گم شدند)) (قالوا ضلوا عنا).
سپس آنها مى بينند كه اصل اعتراف به عبوديت بتها داغ ننگى بر پيشانيشان است ، لذا در مقام انكار بـرمـى آيند و مى گويند: ((ما اصلا قبل از اين چيزى پرستش نمى كرديم))! (بل لم نكن ندعوا من قبل شيئا).
ايـنـها اوهام و خيالاتى بيش نبودند كه ما آنها را واقعيتهايى مى پنداشتيم ، اماامروز براى ما روشن شـده كـه آنـهـا اسـمـهايى بى مسمى و الفاظى بى معنى و مفهومندكه پرستش آنها جز ضلالت و گمراهى و بيهودگى هيچ نبود، بنابراين آنها يك واقعيت غيرقابل انكار را بازگو مى كنند.
در پايان آيه مى فرمايد: ((اين گونه خداوند كافران را گمراه مى سازد)) (كذلك يضل اللّه الكافرين).
كـفـر و لجاجت آنها پرده و حجابى بر قلب و فكر آنها مى شود، لذا راه مستقيم حق را گذارده ، در بـيـراهه گام مى نهند و در قيامت نيز از راه بهشت محروم شده به بيراهه دوزخ كشيده مى شوند، آرى اين چنين خداوند كافران را گمراه مى سازد.
(آيـه)ـ ايـن آيـه بـه علت گرفتاريهاى اين گروه در اين همه بلا و مصيبت وعذاب اشاره كرده ، مـى گـويد: ((اين عذابها به خاطر آن است كه به ناحق در زمين شادى مى كرديد و از روى غرور و مستى (شهوات) به خوشحالى مى پرداختيد))!(ذلكم بما كنتم تفرحون فى الا رض بغير الحق وبما كنتم تمرحون).
از مخالفت با پيامبران و كشتن مؤمنان و در فشار گذاردن محرومان ومستضعفان لذت مى برديد، اكـنـون بـايـد كـفـاره آن هـمه شادى بى جا و غرور و غفلت ومستى شهوت را در ميان اين غل و زنجيره، و در لابلاى شعله هاى آتش بدهيد.
(آيـه)ـ ايـن جـاست كه به آنها خطاب مى شود كه : ((وارد شويد از درهاى جهنم ، و جاودانه در آن بمانيد)) (ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها).
((و چه بد است جايگاه متكبران)) (فبئس مثوى المتكبرين).
ايـن جـمـله تاكيد مجددى است بر اين كه سرچشمه اصلى بدبختهاى آنهاهمان كبر و غرور بوده است.
(آيه)ـ.
بار ديگر در ادامه آيات توحيدى به بخشى از ((آيات انفسى)) پرداخته مراحل تطور خلقت انسان را از خاك ، و دوران جنينى ، و دوران حيات در دنيا تا هنگام مرگ ، در هفت مرحله بيان مى كند، تا هم عظمت قدرت و ربوبيت او روشن شود وهم مواهب و نعمتهايش بر بندگان.
مـى فـرمـايـد: ((او كسى است كه شما را از خاك آفريد، سپس از نطفه ، سپس ازعلقه (خون بسته شده) سپس شما را بصورت طفلى (از شكم مادر) بيرون مى فرستد، بعد به مرحله كمال قوت خود مـى رسيد و بعد از آن پير مى شويد ـو (دراين ميان) گروهى از شما پيش از رسيدن به اين مرحله مى ميرند ـ و در نهايت به سرآمد عمر خود مى رسيد وشايد تعقل كنيد)) (هو الذى خلقكم من تراب ثـم من نطفة ثم من علقه ثم يخرجكم طفلا ثم لتبلغوا اشدكم ثم لتكونوا شيوخا ومنكم من يتوفى من قبل ولتبلغوا اجلا مسمى ولعلكم تعقلون).
به اين ترتيب نخستين مرحله ، مرحله تراب و خاك است كه اشاره به آفرينش آدم جد نخستين ما از خـاك مى باشد، و يا خلقت همه انسانها از خاك ، چرا كه موادغذايى كه وجود انسان و حتى نطفه او را تشكيل مى دهد اعم از مواد حيوانى وگياهى همه از خاك مايه مى گيرد.
مرحله دوم مرحله نطفه است كه مربوط به همه انسانها جز آدم و همسرش حواست.
مـرحـله سوم مرحله اى است كه نطفه تكامل يافته ، و نمو قابل ملاحظه اى نموده ، و به صورت يك قطعه خون بسته درآمده است.
بـعـد از اين ، مرحله ((مضغه)) (چيزى شبيه به گوشت جويده شده) و مرحله ظهوراعض، مرحله حـس و حـركـت است كه قرآن در اينجا سخنى از اين سه مرحله به ميان نياورده هرچند در آيات ديگر به آن اشاره كرده است.
در اينجا چهارمين مرحله را مرحله تولد جنين ذكر مى كند، و مرحله پنجم رامرحله تكامل قدرت و قـوت جـسـمـى كـه بعضى آن را سن سى سالگى مى دانند كه درآن حداكثر نمو قواى جسمانى حـاصـل مى شود و بعضى آن را كمتر يا بيشتر گفته اند،البته ممكن است در افراد متفاوت باشد و قرآن از آن تعبير به ((بلوغ اشد)) كرده است.
از آن به بعد مرحله عقب گرد و از دست دادن نيروها آغاز مى شود و تدريجادوران پيرى كه مرحله ششم است فرا مى رسد.
سـرانجام پايان عمر كه آخرين مرحله است فرا رسيده و انتقال از اين سر، به سراى جاويدان تحقق مى يابد.
آيا با اين همه تغييرات و تطورات منظم ، و حساب شده ، باز هم جاى ترديددر قدرت و عظمت مبدا عالم هستى و الطاف و مواهب او وجود دارد؟.
(آيـه)ـ در ايـن آيه سخن از مهمترين مظاهر قدرت پروردگار يعنى مساله حيات و مرگ به ميان مـى آورد، هـمـان دو پديده اى كه با تمام پيشرفت علوم بشرى هنوز جز معماهاى ناگشوده است ، مى فرمايد: ((او كسى است كه زنده مى كند ومى ميراند)) (هو الذى يحيى ويميت).
جـالـب ايـن كه از موجودات زنده تك سلولى گرفته ، تا حيوانات غول پيكر و ازاعماق اقيانوسهاى تـاريـك و ظلمانى گرفته ، تا پرندگانى كه بر اوج آسمانها پروازمى كنند، از گياه ذره بينى بسيار كـوچـكى كه در لابلاى امواج اقيانوس شناور است ، تادرختانى كه دهها متر طول قامت دارند، هر يـك داراى نوعى حيات و شرائطى مخصوص به خود مى باشند و به همين نسبت مرگهاى آنها نيز متفاوت است ، وبدون شك چهره هاى حيات متنوع ترين چهره هاى جهان خلقت واعجاب انگيزترين آنهاست.
اما قابل توجه اين كه هيچ يك از اين مسائل مهم و پيچيده در برابر قدرت اوسختى و مشكلى ندارد، و به محض اراده و فرمانش صورت مى گيرد.
لـذا در پـايـان آيـه مـى فرمايد: ((و هنگامى كه كارى مقرر كند تنها به آن مى گويد:موجود باش ! بى درنگ موجود مى شود))! (فاذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون).
قـرآن هـمـچنان بحث از مواهب بزرگ الهى و شمول آن نسبت به بندگان راادامه مى دهد، تا هم شـناخت بيشترى به آنها عطا كند، و هم اميد افزونترى تا درپرتو آن به مقام دعا برآيند و از اجابت برخوردار شوند.
مـى فـرمـايد: ((خداوند همان كسى است كه زمين را براى شما جايگاه مطمئن وآرامى قرار داد)) (اللّه الذى جعل لكم الا رض قرارا).
هماهنگ با ساختمان روح و جسم انسان ، داراى منابع گوناگون ، مشتمل برهمه وسائل مورد نياز انسان ، بسيار گسترده و مباح و رايگان.
سپس مى افزايد: ((و آسمان را همچون سقفى)) بالاى سرتان قرار داد(والسما بنا).
مـنـظـور از ((آسـمان)) در اينجا بيشتر همان جو و هواى فشرده اى است كه گرداگرد زمين را فراگرفته ، و همچون خيمه اى بر تمام كره زمين كشيده شده است.
ايـن خيمه بزرگ الهى هم از شدت تابش نور آفتاب مى كاهد كه اگر نبود اشعه آفتاب ، و همچنين اشعه مرگبار كيهانى ، موجود زنده اى را بر زمين نمى گذاشت ، و به همين دليل مسافران فضايى مجبورند دائما در برابر اين پرتوها از لباسهاى مخصوص سنگين و گران قيمتى استفاده كنند.
بـه عـلاوه ايـن خـيـمـه جـلو سقوط سنگهاى آسمانى را كه پيوسته به كره زمين جذب مى شوند مى گيرد، و آنها را در نخستين برخورد به خاطر سرعت و فشارى كه دارند آتش مى زند تا خاكستر آنها آرام بر زمين بنشيند.
سـپـس از آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته ، مى گويد: ((و او (كسى است كه)شما را صورتگرى كرد، و صورتتان را نيكو آفريد)) (وصوركم فاحسن صوركم).
قامتى موزون و راست ، با صورتى زيبا و دلپذير، در نهايت نظم استحكام وهمين ساختمان ويژه به انـسـان امـكـان مى دهد كه به انواع كارها و صنايع ظريف ياسنگين دست زند، و با داشتن اعضاى مختلف به راحتى زندگى كند و از مواهب حيات بهره گيرد.
و سرانجام در بيان چهارمين و آخرين نعمت از اين سلسله ، موضوع روزيهاى پاكيزه را مطرح كرده ، مى فرمايد: ((و او شما را از طيبات روزى داد)) (ورزقكم من الطيبات).
((طـيبات)) معنى بسيار گسترده اى دارد كه هر چيز پاكيزه اعم از غذ، لباس ، همسران ،خانه ه، مركبه، حتى سخنان پاكيزه را شامل مى شود.
در پـايـان آيـه بعد از بيان اين چهار نعمت بزرگ ـكه نيمى از آن به آسمان وزمين بر مى گردد، و نيمى از آن به انسانهاـ مى فرمايد: ((اين است خداوند پروردگارشما)) (ذلكم اللّه ربكم).
و چـون چنين است ((جاويد و پربركت است خداوندى كه پروردگار عالميان است)) (فتبارك اللّه رب العالمين).
(آيه)ـ اين آيه مساله توحيد عبوديت را از طريق ديگر تعقيب مى كند، وآن طريق انحصار حيات به معنى واقعى به خداوند است ، مى فرمايد: ((اوست زنده واقعى)) (هو الحى).
چرا كه حياتش از ذات اوست و متكى به غير نيست ، حياتى است كه در آن مرگ راه ندارد و جاودانه است ، تنها خداوند چنين است ، و همه موجودات زنده غير از او حياتى آميخته به مرگ دارند، و اين حيات محدود و موقت را از ذات پاك خداوند مى گيرند.
روشـن اسـت كـسـى را بـايـد پرستش كرده كه زنده است و داراى حيات مطلق ،لذا به دنبال آن مى افزايد: ((هيچ معبودى جز او وجود ندارد)) (لا اله الا هو).
((و اكنون كه چنين است تنها او را بخوانيد، و دين خود را براى او خالص كنيد)) (فادعوه مخلصين له الدين).
و هرچه غيراوست كنار بگذاريد كه همه فانى مى شوند.
و آيـه را بـا ايـن جـمـلـه پايان مى دهد: ((حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است)) (الحمدللّه رب العالمين).
ايـن جـمـله در حقيقت تعليمى است براى بندگان كه خدا را به خاطر نعمتهايى كه در آيات قبل اشـاره شد، نعمتهايى كه تمام وجود انسان را فراگرفته ، مخصوصانعمت حيات و زندگى ، حمد و ستايش كنند، و شكر و سپاس گويند.
(آيـه)ـ در اين آيه به عنوان يك نتيجه گيرى از بحثهاى توحيدى گذشته وبراى مايوس ساختن مـشركان و بت پرستان روى سخن را به پيامبر(ص) كرده ،مى فرمايد: ((بگو: من نهى شده ام از اين كـه مـعبودهايى كه شما غير از خدا مى خوانيدپرستش كنم ، چرا كه بينات و دلائل روشن از سوى پـروردگـارم بـراى مـن آمـده است))(قل انى نهيت ان اعبد الذين تدعون من دون اللّه لما جانى البينات من ربى).
نـه تـنـهـا نهى شده ام كه غير او را نپرستم بلكه : ((مامورم تنها در برابر پروردگارعالميان تسليم باشم)) (وامرت ان اسلم لرب العالمين).
ايـن كـه مـى گـويـد: ((من چنين ماموريت يافته ام و من چنين نهى شده ام)) يعنى ;شما خودتان حساب خويش را برسيد، بى آنكه حس لجاجتشان را تحريك كند.
از آنـجا كه در آيات گذشته تهديداتى نسبت به افراد بى ايمان و متكبر و مغرورآمده بود، در اينجا آن را با لطف و مهربانى مى آميزد، و آغوش رحمتش را به روى توبه كنندگان مى گشايد.
نـخـسـت مى گويد: ((پروردگار شما گفته است : مرا بخوانيد تا (دعاى) شما رابپذيرم)) (وقال ربكم ادعونى استجب لكم).
((دعـا)) خـود يك نوع عبادت است ، چرا كه در ذيل آيه واژه عبادت بر آن اطلاق شده و در ضمن تـهـديـد شديدى نسبت به كسانى كه از دعا كردن ابا دارند،مى گويد: ((كسانى كه از عبادت من تكبر مى ورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مى شوند)) (ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين).
در روايتى از امام صادق (ع) آمده است كه : ((نزد خدا مقامى است كه جز بادعا و تقاضا نمى توان به آن رسيد، و اگر بنده اى دهان خود را از دعا فرو بندد وچيزى تقاضا نكند چيزى به او داده نخواهد شـد، پس از خدا بخواه تا به تو عطاشود، چرا كه هر درى را بكوبيد و اصرار كنيد سرانجام گشوده خواهد شد)).
(آيـه)ـ و از آنـجا كه دعا و تقاضاى از خدا فرع بر معرفت خداوند است دراين آيه از حقايقى سخن مـى گـويـد كـه سـطح معرفت آدمى را بالا مى برد، و يكى ازشرائط دعا را كه اميد به اجابت است افزايش مى دهد.
مى فرمايد: ((خداوند كسى است كه شب را براى شما آفريد تا در آن بياساييد)) (اللّه الذى جعل لكم الليل لتسكنوا فيه).
چـرا كـه تـاريكى شب از يك سو موجب تعطيل قهرى برنامه هاى روزانه است ،و از سوى ديگر خود تاريكى آرام بخش و مايه استراحت تن و اعصاب و روح است ،و نور مايه جنبش و حركت.
لذا به دنبال آن مى افزايد: ((و روز را بينا و روشنى بخش)) قرارداد (والنهارمبصرا).
تا محيط زندگى انسانها را روشن سازد و براى هرگونه فعاليت آماده كند.
سـپـس اضـافـه مـى كـنـد: ((خـداوند نسبت به مردم صاحب فضل و كرم است ،ولى بيشتر مردم شكرگزارى نمى كنند)) (ان اللّه لذو فضل على الناس ولكن اكثرالناس لا يشكرون).
امـا اگـر انـسـان چشمى بينا و قلبى دانا داشته باشد كه خوان نعمت بى دريغ الهى را كه همه جا گسترده است ببيند، و باران رحمت بى حسابش را كه همه جارسيده است مشاهده كند، بى اختيار زبـان بـه شكر و ثناى او مى گشايد و خود را درمقابل اين همه عظمت و رحمت كوچك و مديون مى بيند.
(آيه)ـ اين آيه از توحيد ربوبيت پروردگار شروع كرده و به توحيد خالقيت و ربوبيت ختم مى كند، مـى فـرمـايـد: آن كـس كه اين همه نعمتها را بر شما ارزانى داشته ((اين است خداوند، پروردگار شما)) (ذلكم اللّه ربكم).
همان خداوندى كه ((آفريننده همه چيز است)) (خالق كل شى).
((هيچ معبودى جز او نيست)) (لا اله الا هو).
در حقيقت وجود نعمتهاى فراوان الهى دليل بر ربوبيت و مدبريت اوست.
و خالق همه چيز بودن دليل ديگرى بر يگانگى او در ربوبيت است ، چرا كه خالق موجودات مالك و مـربـى آنـهاست ، زيرا لحظه به لحظه فيض وجود از ناحيه اوبر همه موجودات عالم هستى افاضه مى شود.
و در پايان آيه مى افزايد: ((با اين حال چگونه از راه حق منحرف مى شويد))؟ (فانى تؤفكون) و چرا از پرستش خداوند يگانه يكتا به سوى بتها روى مى آوريد؟!.
(آيـه)ـ در ايـن آيـه به عنوان توضيح و تاكيد مطالب گذشته مى فرمايد:((كسانى كه آيات خدا را انكار مى كردند اين گونه از طريق حق بازگردانده مى شوند))(كذلك يؤفك الذين كانوا بايات اللّه يجحدون).
از آنـجا كه در آيات پيشين سخن از ((مؤمن آل فرعون)) آن مرد مجاهد و مبارزكم نظير و حمايت خـداونـد از او مطرح بود، در اينجا به عنوان يك قانون كلى حمايت خويش را از پيامبران و مؤمنان در دنيا و آخرت بيان مى دارد.
مـى فـرمـايـد: ((ما بطور مسلم رسولان خود و كسانى را كه ايمان آورده اند درزندگى دنيا و روز قـيامت كه گواهان برپا مى خيزند يارى مى دهيم)) (انا لننصر رسلناوالذين آمنوا فى الحيوة الدنيا ويوم يقوم الا شهاد).
حمايتى كه بى قيد و شرط است و به همين جهت انواع پيروزيها را به دنبال دارد، اعم از پيروزى در مـنـطـق و بـيـان ، يا پيروزى در جنگه، يا فرستادن عذاب الهى بر مخالفان و نابود كردن آنان و يا امدادهاى غيبى كه قلب را تقويت و روح را به لطف الهى نيرومند و قوى مى سازد.
مقصود از ((اشهاد)) فرشتگان و پيامبران و مؤمنانند كه گواهان اعمال انسانهامى باشند.
(آيـه)ـ امـا آن روز روز رسـوايـى و بـدبختى كافران و ظالمان است ، چنانكه در اين آيه مى افزايد: ((هـمـان روزى كـه عـذرخـواهـى ظالمان سودى به حالشان نمى بخشد، و لعنت خدا مخصوص آنـهـاسـت ، و خانه و جايگاه بد نيز به آنها تعلق دارد)) (يوم لا ينفع الظالمين معذرتهم ولهم اللعنة ولهم سؤ الدار).
(آيـه)ـ سـپـس قرآن يكى از موارد يارى رسولان و پيروزى آنها را در پرتوحمايت الهى بر دشمنان عـنـوان كـرده ، مى گويد: ((و ما به موسى هدايت بخشيديم وبنى اسرائيل را وارثان كتاب آسمانى (تورات) قرار داديم)) (ولقد آتينا موسى الهدى واورثنا بنى اسرائيل الكتاب).
هـدايـتـى كه خداوند به موسى ارزانى داشت معنى گسترده اى دارد كه هم مقام نبوت و وحى را شـامل مى شود، و هم كتاب آسمانى يعنى تورات ، و هم هدايتهايى كه در مسير انجام رسالتش به او داده شد، و معجزاتى كه در اختيار اوقرار گرفت.
(آيـه)ـ در ايـن آيـه مـى افـزايد: اين كتاب آسمانى ((مايه هدايت و تذكر براى صاحبان عقل بود)) (هدى وذكرى لا ولى الا لباب).
تـفـاوت ((هـدايـت)) و ((ذكرى)) در اين است كه هدايت در آغاز كار است ، اما((تذكر)) به عنوان يادآورى در برابر مسائلى است كه انسان قبلا شنيده و به آن ايمان آورده اما از صفحه خاطرش محو شده است ، و به تعبير ديگر كتب آسمانى هم آغازگر هدايت است هم تداوم بخش آن.
ولى هم در آغاز، و هم در ادامه كار، بهره واقعى را ((اولواالالباب)) و صاحبان مغز و انديشه مى برند، نه نابخردان لجوج و نه متعصبان چشم و گوش بسته.
(آيـه)ـ در ايـن آيـه سـه دستور مهم به پيامبر اسلام (ص) مى دهد كه درحقيقت دستوراتى است عـمـومـى و هـمـگـانى هرچند مخاطب شخص پيامبر(ص)است نخست مى گويد: ((پس صبر و شكيبايى پيشه كن كه وعده خدا حق است))(فاصبر ان وعداللّه حق).
در برابر عناد و لجاجت دشمنان و كارشكنى آنان صبر كن.
در مقابل نادانى جمعى از دوستان و سستى و سهل انگارى و احيانا آزار آنان صبر كن.
ودر برابر تمايلات نفس وهوسهاى سركش وخشم وغضب نيز شكيبايى نما.
تـمام پيروزيهايى كه نصيب پيامبر و مسلمانان نخستين شد در سايه همين صبر و استقامت بود، و امروز نيز بدون آن غلبه بر دشمنان فراوان و مشكلات زيادممكن نيست.
در دستور دوم مى فرمايد: ((و براى گناهت استغفار كن)) (واستغفر لذنبك).
مـسلم است پيامبر به خاطر مقام عصمت مرتكب گناهى نمى شد، ولى چنانكه گفته ايم اين گونه تـعـبيرات در قرآن مجيد در مورد پيغمبر اسلام (ص) و سايرانبيا(ع) اشاره به گناهان نسبى است چـرا كـه يك لحظه غفلت و حتى يك ترك اولى در مورد آنها سزاوار نيست ، و بايد از همه اين امور بركنار باشند و هرگاه از آنهاسر زند، از آن استغفار مى كنند.
در آخـرين دستور مى فرمايد: ((و هر صبح و شام تسبيح و حمد پروردگارت رابه جا آور)) (وسبح بحمد ربك بالعشى والا بكار).
(آيـه)ـ در آيـات گذشته خداوند پيامبر(ص) را به صبر و شكيبايى درمقابل مخالفان و نغمه هاى ناموزون و توطئه هاى شوم آنها دعوت مى كرد، در اينجاانگيزه مجادله و ستيزه جوئيهاى آنان را در مقابل حق شرح مى دهد.
مـى گـويـد: ((كسانى كه بدون منطق و دليلى كه از سوى خدا براى آنها آمده باشد در آيات الهى مـجـادله مى كنند، در سينه هاشان جز تكبر نيست)) (ان الذين يجادلون فى آيات اللّه بغير سلطان اتيهم ان فى صدورهم الا كبر).
و به اين ترتيب آيه گواه زنده اى بر اين حقيقت است كه سرچشمه اصلى اين گونه مجادله ه، كبر و غرور و خودمحورى است.
سپس مى افزايد: ((آنها هرگز به منظور خود نخواهند رسيد)) (مـاهم ببالغيه).
هدف آنان اين است كه خود را بزرگ ببينند، فخر بفروشند و بر جامعه حكومت كنند، اما جز ذلت و زيردست بودن بهره اى نخواهند گرفت.
در پايان آيه به پيامبر(ص) دستور مى دهد كه از شر اين گونه افراد مغرور وخودخواه و بى منطق به خـدا پناه ببرد، مى فرمايد: ((اكنون كه چنين است به خدا پناه ببر كه او شنوا و بيناست)) (فاستغذ باللّه انه هو السميع البصير).
هم سخنان بى اساس آنها را مى شنود و هم توطئه ها و اعمال زشتشان رامى بيند.
(آيـه)ـ و از آنـجـا كه يكى از موارد مهم مجادله كفار در برابر پيامبراسلام (ص)مساله معاد و زنده شـدن انـسانها بعد از مرگ بود، در اين آيه با يك بيان روشن مساله معاد را متذكر شده ، مى فرمايد: ((آفـريـنـش آسمانها و زمين از آفرينش انسانها مهمتر وبالاتر است ، ولى بيشتر مردم نمى دانند)) (لخلق السموات والا رض اكبر من خلق الناس ولكن اكثر الناس لا يعلمون).
كـسـى كـه تـوانـايـى دارد اين كرات عظيم و كهكشانهاى وسيع و گسترده را با آن همه عظمت بيافريند، و اداره و تدبير كند چگونه از احياى مردگان عاجز و ناتوان خواهد بود؟.
در اين آيه يكى ديگر از عوامل ((مجادله)) باطل را ذكر كرده كه آن ((جهل))است ، در حالى كه در آيات قبل مساله ((كبر)) مطرح شده بود، و اين هر دو رابطه نزديك با هم دارند، چرا كه سرچشمه ((كبر)) ((جهل و نادانى)) و عدم شناخت قدرخود يا مقدار علم و دانايى خويشتن است.
(آيـه)ـ در ايـن آيه در يك مقايسه روشن وضع حال اين متكبران جاهل رادر مقابل مؤمنان آگاه ، روشن ساخته ، مى گويد: ((نابينا و بينا هرگز مساوى نيستند))(ومـا يستوى الا عمى والبصير).
((همچنين كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، با بدكاران))يكسان نخواهند بود (والذين آمنوا وعملوا الصالحات ولا المسئ).
اما شما بر اثر خودخواهى و جهل ((كمتر متذكر مى شويد)) (قليلا مـاتتذكرون).
نـابينا همان آدم نادان و بى خبرى است كه پرده هاى كبر و غرور بر چشمانش افتاده ، و اجازه درك حقايق را به او نمى دهد، و بينا كسى است كه در پرتو نور علم واستدلالات منطقى ، حق را مشاهده مى كند، آيا اين دو با هم برابرند؟!.
(آيه)ـ در اين آيه با قاطعيت و صراحت خبر از وقوع قيامت داده ،مى گويد: ((ساعت (روز قيامت) بـطـور مـسلم خواهد آمد، و شك و ترديدى در آن نيست ، ولى بيشتر مردم ايمان نمى آورند)) (ان الساعة لا تية لا ريب فيها ولكن اكثرالناس لا يؤمنون).
از آنـجا كه مؤمن آل فرعون در پايان سخنانش جمعيت فرعونيان را به مساله قيامت و عذاب دوزخ تـوجه داد، قرآن رشته سخن را در همين زمينه به دست گرفته و دنبال مى كند، و صحنه هايى از گفتگوى پرخاشگرانه دوزخيان را در دل آتش منعكس مى سازد.
نـخـسـت مى فرمايد: ((به خاطر بياور هنگامى را كه آنها در آتش دوزخ محاجه و گفتگومى كنند، پـس ضـعـفا به مستكبران مى گويند: ما پيروان شما بوديم ، آيا اكنون سهمى ازعذاب و نصيبى از آتش دوزخ را به جاى ما پذيرا مى شويد))؟ (واذ يتحاجون فى النار فيقول الضعفؤ للذين استكبروا انا كنا لكم تبعا فهل انتم مغنون عنا نصيبامن النار).
مـنظور از ((ضعفا)) كسانى هستند كه علم كافى و استقلال فكرى نداشتند،چشم و گوش بسته به دنبال سردمداران كفر حركت مى كردند كه قرآن از آنها به عنوان مستكبران ياد كرده است.
(آيه)ـ به هر حال مستكبران در پاسخ اين سخن سكوت نمى كنند اماجوابى مى گويند كه از نهايت ضـعـف و زبونى آنها حكايت دارد، چنانكه در آيه شريفه به آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((مستكبران مـى گـويند: ما همگى در آن (آتش)هستيم زيرا خداوند در ميان بندگانش به عدالت حكم كرده است))! (قال الذين استكبروا انا كل فيها ان اللّه قد حكم بين العباد).
(آيه)ـ اينجا كه دست آنها از هر وسيله اى كوتاه مى شود رو به سوى خازنان دوزخ و ماموران عذاب مـى كـنـنـد ((و اين دوزخيان به خازنان جهنم مى گويند:شما از پروردگارتان بخواهيد يك روز عذاب را از ما بردارد)) (وقال الذين فى النارلخزنة جهنم ادعوا ربكم يخفف عنا يوما من العذاب).
آنـها مى دانند كه مجازات الهى برطرف شدنى نيست ، تنها تقاضايشان اين است كه يك روز عذاب الـهـى از آنان برداشته شود يك روز تخفيف بگيرند نفسى تازه كنند، و اندكى بياسايند، و به همين قانع هستند!.
(آيـه)ـ ولـى مـراقبان دوزخ ((مى گويند: آيا پيامبران شما دلائل روشن برايتان نياوردند))؟ و آيا بقدر كافى براى شما اتمام حجت نشد؟ (قالوا اولم تك تاتيكم رسلكم بالبينات).
در پاسخ ((مى گويند: آرى)) (قالوا بلى).
خازنان دوزخ به ((آنان مى گويند: پس هر چه مى خواهيد (خدا را) بخوانيدولى دعاى كافران (به جايى نمى رسد و) جز در ضلالت نيست)) (قالوا فادعوا ومـادعا الكافرين الا فى ضلال).
شـمـا خـود معترفيد كه پيامبران الهى با دلائل روشن آمدند، اما به آنها اعتنانكرديد و كافر شديد، بنابراين هر چه دعا كنيد سودى ندارد.
در پـنـجمين و آخرين مرحله ، ((مؤمن آل فرعون)) پرده ها را كنار زد، و بيش از آن نتوانست ايمان خود را مكتوم دارد، آنچه گفتنى بود گفت.
از قـرائن بـرمـى آيـد كـه آن قـوم لـجوج و مغرور متقابلا از مزاياى شرك سخن گفتند، و اورا به بت پرستى دعوت نمودند.
لذا او فرياد زد و گفت : ((اى قوم ! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مى كنم اما شما مرا به سوى آتش مى خوانيد))؟! (ويا قوم مـالى ادعوكم الى النجوة وتدعوننى الى النار).
مـن سعادت شما را مى طلبم ، و شما بدبختى مر، من شما را به شاهراه هدايت مى خوانم و شما مرا به بيراهه مى خوانيد.
(آيه)ـ آرى ((شما مرا دعوت مى كنيد كه به خداى يگانه كافر شوم وشريكهايى كه به آن علم ندارم براى او قرار دهم ، در حالى كه من شما را به سوى خداوند عزيز غفار دعوت مى كنم)) (تدعوننى لا كفر باللّه واشرك به مـا ليس لى به علم وانا ادعوكم الى العزيز الغفار).
تـعـبـيـر به ((عزيز)) و ((غفار)) از يك سو اشاره به اين مبدا بزرگ بيم و اميد است واز سوى ديگر اشاره اى به نفى الوهيت بتها و فراعنه كه نه عزتى در آنان است و نه عفو و گذشتى !.
(آيه)ـ سپس افزود: ((قطعا آنچه مرا به سوى آن مى خوانيد نه دعوتى دردنيا دارد و نه در آخرت)) (لا جرم انما تدعوننى اليه ليس له دعوة فى الدنيا ولا فى الا خرة).
ايـن بـتـهـا هرگز رسولانى به سوى مردم نفرستاده اند تا آنها را به سوى خوددعوت كنند و نه در آخرت مى توانند حاكميت بر چيزى داشته باشند.
و به همين دليل ، بايد بدانيد ((تنها بازگشت ما در قيامت به سوى خداست))(وان مردنا الى اللّه).
اوست كه رسولان خود را براى هدايت انسانها فرستاده ، و اوست كه آنها رادر برابر اعمالشان پاداش و كيفر مى دهد.
و نيز بايد بدانيد كه ((اسرافكاران و متجاوزان اهل دوزخند)) (وان المسرفين هم اصحاب النار).
(آيـه)ـ و در آخـريـن سـخـنـش بـا تهديدى پرمعنى گفت : ((به زودى آنچه رامن امروز به شما مـى گـويـم به خاطر خواهيد آورد)) (فستذكرون مـا اقول لكم) وهنگامى كه آتش خشم و غضب الهى دامانتان را در اين جهان و آن جهان بگيرد به صدق گفتار من پى مى بريد.
امـا افـسـوس كه آن زمان دير است ، اگر در آخرت باشد راه بازگشت وجودندارد، و اگر در دنيا باشد به هنگام نزول عذاب تمام درهاى توبه بسته مى شود.
سـپـس افـزود: ((و مـن تمام كارهاى خود را به خداوند يگانه يكتا واگذار مى كنم كه او نسبت به بندگانش بيناست)) (وافوض امرى الى اللّه ان اللّه بصير بالعباد).
و به همين دليل نه از تهديدهاى شما مى ترسم ، و نه كثرت و قدرت شما وتنهايى من مرا به وحشت مى افكند.
(آيه)ـ خداوند هم اين بنده مؤمن مجاهد را تنها نگذاشت ، چنانكه دراين آيه مى خوانيم : ((خداوند او را از نقشه هاى شوم و سؤ آنها نگه داشت)) (فوقيه اللّه سيئات مـا مكروا).
ولى در مقابل ((عذابهاى شديدى بر آل فرعون نازل گرديد)) (وحاق بـال فرعون سؤ العذاب).
(آيـه)ـ عذاب و مجازات الهى همه اش دردناك است ، اما تعبير به ((سؤالعذاب)) در آيه قبل نشان مى دهد كه خداوند عذاب دردناكترى براى اين گروه انتخاب فرمود اين همان چيزى است كه در اين آيه به آن اشاره كرده ، مى فرمايد:مجازات دردناك آنها ((همان آتش است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مى شوند))(النار يعرضون عليها غدوا وعشيا).
((و روزى كه قيامت برپا مى گردد (دستور مى دهد) آل فرعون را در شديدترين عذاب وارد كنيد)) (ويوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب).
